صدفی به صدف همسایه اش گفت: در درونم درد طاقت فرسایی حس میکنم.
دردی سنگین ومدور که سخت مرا به عذاب انداخته است.
همسایه اش به لحنی نخوت آلود گفت:
سپاس آسمانها ودریاها را که من هیچ دردی در درونم ندارم و خدا را شکر از
درون وبیرون سالم وسر خوشم.
خرچنگ دریایی که از آنجا میگذشت صحبت دو صدف را شنید نزدیک شد و
به آن یکی که از درون وبیرون سالم وسرخوش بود گفت:
آری تو سالم وسرخوشی و هیچ دردی نداری ولی بدان این دردی که همسایه ات
میکشد مرواریدی است درشت ودرخشان که زیبایی اش را حد وپایانی نیست.
جبران خلیل جبران
خدایا
آتش مقدس شک را آنچنان در من بیافروز تا همه یقین هایی را که در من
نقش کرده اند بسوزد و آنگاه از پس توده این خاکستر لبخند مهراوه بر لبهای
صبح یقینی شسته از هرغبار طلوع کند.
خدایا
به هر که دوست می داری بیاموز که عشق از زندگی کردن بهتر است.
و به هر که دوستتر میداری بچشان که دوست داشتن از عشق برتر!
خدایا
به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ در بی ثمری لحظه ای که برای
زیستن گذشته است حسرت نخورم.
و مردنی عطا کن که بر بیهوذه گی اش سوگوارنباشم
بگذار تا آنرا من خود انتخاب کنم اما آنچنان که تو دوست داری.
چگونه زیستن را تو به من بیاموز
چگونه مردن را خود خواهم آموخت!
دکتر شریعتی